

باسمه تعالی
ازیاد نمی برم که با شوری وصف ناپذیر،جملات هشدار گونه ی مولی الموحّدین را با آهنگی به
یاد ماندنی برای شیفتگان مکتب علوی باز می خواند. العَمَلَ العَمَلَ ! ثُمَّ النّهایه النَّهایَه ! وَالِاستِقَامَهَ
الِاستِقَامَه ! ثِمَّ الصَّبر الصَّبر ! وَ الوَرَعَ الوَرَعَ !
گویی روح دینداری و ثبات ایمان در دل او،برگرفته از این سخنان حرکت آفرین بود که ای
پیروان علی،به آنچه باور دارید عمل کنید.و در میدان عمل پایدار باشید.
در مراسم آن عالم ربّانی مجاهد،برخی علاقه مندان بر عناوین تشریفاتی برای او پای می فشردند
تا به پندار خود،به کسانی که سنگینی بهای شخصیّت او را نمی دانستند،بفهمانند که او بزرگ بود!
گشاینده ی رمز بزرگی او،علم انباشته مدرَسی او نبود.گرچه همه ی آنچه را که برای رسیدن به
قلّه ی فهم دین،ضروری بود در چنته ی خود داشت.ولی برای ستودن او تعبیری رساتر از عالم
عامل نمی توان جست.همان سنجه ای که او خوبان را با آن می سنجید و آنان را به داشتن آن
ستایش می کرد.بارها از او شنیده بودیم که می گفت:فلانی انسان وارسته ای است،او به آنچه از
اسلام می داند عمل می کند!سرّ شیدایی و دلدادگی او به آیت گمنام خدا در تهران پرهیاهو،همان
عمل بی شائبه ی عبد صالح خدا مرحوم آیة الله حاج شیخ محمّدتقی بروجردی-قدّس الله روحه-به
آموزه های دین قویم بود.در چشم او،والایی مقام مرحوم بروجردی به این که انبوهی از علوم
اللهی را در سینه ی فراخ خود دارد نبود.بلکه آنچه از دانش آموخته ی مکتب سیّد محمّد کاظم
یزدی(صاحب عروه)و آخوندخراسانی برای او مقتدایی بی نظیر ساخته بود،سیره عملی آن
رادمرد بود.
استاد هرندی،به حق واعظی متعظ بود که پند او در ژرفای دل مشتاقان می نشست.چرا که سیره
ی او گویای آن بود که از بن دندان و صمیم جان به آنچه می گوید باور دارد و خود پیش از
مخاطبان تجربه کرده است.چه هنگامی که بر منبر وعظ و خطابه تکیه می زد،چه آنگاه که بر
کرسی درس اخلاق با شاگردان خود از فضایل و مکارم اخلاق سخن می گفت.
سال هایی به بلندی یک عمر،برای تبیین کرامت انسان از تقوا که همان ملاک فضیلت آدمی
است،سخن گفت و خود طلایه دار سلوک شاگردانش گردید.آخرین حلقه ی دروس اخلاق در
مدرسه ی مهدیه – که شاید زادگاه این حلقات نورانی در گذشته های دور بوده است – شاهد اوج
بالندگی و ثمربخشی این مجاهدت بلند مدت بوده است.در این مجالس مقدّس،مباحثی بر محور
موضوعات تقوا،زهد،نیّت،اخلاص و ... مورد بررسی و جست و جوی عالمانه قرار گرفته
است.استاد هرندی در بازگویی مفاهیم اخلاقی،گرفتار قالب های کلاسیک علمای اخلاق
بود.گرچه از کتب عالمانی سالک همچون فیض کاشانی،ملّا محمّد مهدی نراقی و ملّا احمد نراقی
- قدّس الله أرواحهم – بهره ی وافری می برد.ولی اصرار داشت که بحث را با کاوش در آیات
کتاب مجید اللهی آغاز کند و سپس صفحات گنجینه ی شگفت انگیز نهج البلاغه را در بیان مطلب
جست و جو می کرد،آنگاه از معادن ژرف علوم آل الله،معارفی گرانبها را استخراج می نمود و
به رهپویان صراط مستقیم تقدیم می نمود.
آنچه پیش رو دارید،چکیده ای از مجموعه دروس اخلاقی مرحوم حجة الاسلام صفاّرهرندی
(قدس سرّه)در مدرسه مهدیه است که به تبیین اخلاق اسلامی در خوردن و آشامیدن پرداخته
است و به تعبیر مرحوم استاد،مباحثی زمینی است.البته این مباحث زمینی نیز در درون خود
روحی آسمانی دارد که درجای جای بحث،رایحۀ خوش ملکوتیان،مشام جان را می نوازد.
حمید صفارهرندی
امام صادق (علیه السلام): هر انسانی که متولد می شود، حب ما اهل بیت را در دل دارد، مگر زنازاده.
به دنبال جسارت شاهین نجفی، در ترانه ای به اسم "نقی"، به امام هادی (ع) حکم ارتداد او توسط آیت الله صافی صادر شد.






کسانی که مشتاقند این کتاب را بخوانند به(انتشارات تحسین)واقع در قم-خ معلم-مجتمع ناشران قم مراجعه و کتاب را خریداری کنند.
شماره تماس:۰۹۱۲۱۵۳۷۹۳۸
این وبلاگ هم به صورت هفتگی چکیده ای از بهترین قسمت های کتاب را منتشر می کند.


شو تلویزیونی عماد افروغ بی غرض بود!
رفتار غیر روشنفکرانه و عامدانه منورالفکر محترمی که در یک برنامه اجتماعی و نسبتا فرهنگی در شبکه یک سیما یک بحث عمیق فلسفی را در مقابل چشمان حیرت زده بینندگان خسته و بی حوصله یک شبکه تلوزیونی با رویکرد غیر تخصصی باز می کند!
به طور معمول در محافل علمی با هر موضوعی اعم از اجتماعی، فرهنگی، سیاسی یا حتی اعتقادی آزادانه برخورد می شود. به طور مثال در دانشکده پزشکی ساعت ها در مورد نظریه ضد خدای داروین در مورد آفرینش بحث می شود در حالی که در کتب آسمانی نظریه ای کاملا در تضاد با آن چه داروینیسم خوانده می شود، ذکر شده است.
یا در دانشکده حقوق سال هاست که در مورد قواعد فقهی مورد وفاق حوزویان بحث می شود و اختلافات جدی علمی بین ایشان وجود دارد اما از اصول یک بحث مستدل و نتیجه گرایانه این است که از نفی افراد و احزاب و گروه ها خودداری شود و در عوض به اصل نظریه علمی پرداخته شود.
البته این بدان معنا نیست که در صورت رعایت همه شروط یک مباحثه متقن، نتایج یکسانی حاصل خواهد شد و طرفین با اشتراک فکری قابل ملاحظه ای بحث را ترک خواهند کرد.
یکی از شرایط دیگر یک بحث کامل با رویکرد اصلاحی و عالمانه این است که به شرایط مکانی و زمانی آغاز و پایان مباحثه علمی توجه شود. مسلما یک بحث دانشگاهی یا حوزوی سنگین که مخالفان و موافقان زیادی هم دارد در یک مکان عمومی که عوام الناس زیادی در حال گذر هستند مطرح نمی شود چرا که این کار از عقلانیت به دور است.
در حوزه وقتی یک مرجع باب خداشناسی را آغاز می کند به طلاب می گوید: من یک ضد خدا هستم، استناد کنید به هر آن چه می دانید تا ببینم واجب الوجود بودن رب از بحث تان بیرون می آید یا نه! فی المثل تلاش می شود به همه دلایل و استنادات کفار پرداخته شود تا برای طلبه شبهه و سوالی بی پاسخ نماند. حال شما فرض کنید چنین بحثی در وسط بازار با ادبیات رایج طلاب در ملاء عام مطرح شود. نتیجه این است که احتمالا مرجع عالیقدر و محترم از شهر اخراج خواهند شد!
از این مثال استفاده می کنیم برای بررسی رفتار غیر روشنفکرانه و عامدانه منورالفکر محترمی که در یک برنامه اجتماعی و نسبتا فرهنگی در شبکه یک سیما یک بحث عمیق فلسفی را در مقابل چشمان حیرت زده بینندگان خسته و بی حوصله یک شبکه تلوزیونی با رویکرد غیر تخصصی باز می کند!
بگذریم از این که گوینده سخن مطمئن است که مجری در این زمینه بی تخصص است و البته لزومی هم ندارد اداره کننده یک برنامه معمولی و غیرتخصصی عالم به مسائل پیچیده فقهی و طلبگی باشد.
اما جناب آقای افروغ نباید فراموش کنند که نتیجه چنین بی احتیاطی یا حتی عمل غیر عقلانی نه تنها صدمه خوردن یک بحث علمی است بلکه شخص ایشان نیز در مضان اتهام قرار می گیرند و این کاملا طبیعی است.
روشنفکر احمقی که خود را دانشمند می داند اما با ایجاد شبهات سنگین علمی و فلسفی در یک شو تلوزیونی بدون رقیب علمی، سعی دارد افکار عموم جامعه را با به کار بردن چند اصطلاح مشهور سیاسی درگیر در بحث کند باید بداند که این اقدام وی به منزله یک خودکشی سیاسی است.
علاوه بر موضوعات ذکر شده چطور عالمان و سیاستمداران و فیلسوفانی که این اخبار و سخنان به گوش شان می رسد باید همزمانی نمایش این فیلم مستند هیاهو محور را با اتفاقات سیاسی اخیر مزدوران فتنه گر توجیه کنند؟!
کلام وقتی منعقد شد دیگر اختیارش با گوینده نیست. ساعت ها توجیه و حاشیه زنی بر یک برنامه تلوزیونی هرگز جبران آن چه قبلا بیان شده را نخواهد کرد کما این که امثال علایی نیز بلافاصله سعی در توجیه نامه نگاری بی ادبانه و دشمن مدارانه شان کردند.
برداشت روشنفکران داخلی این است که اگر افعال نوری زاد و علایی قابل اغماض است، شو تلوزیونی عماد افروغ نیز اتفاقی و بی غرض بوده است!
سرويم وهواي باغ و گلشن داريم
خون جامه ي نو هميشه برتن داريم
تاکور شود هرآنکه نتواند ديد
يک کشور،احمدي روشن داريم
پیام تسلیت در پی شهادت دانشمند نخبهی جوان شهید احمدی روشن؛ 1390/10/22
این ترور بزدلانه كه عاملان و طراحانش هرگز جرأت نخواهند كرد به جنایت كثیف و پلید خود اعتراف كنند و مسئولیت آن را بپذیرند مانند دیگر جنایات شبكهی تروریزم بینالملل دولتی، با طراحی یا همراهی سرویسهای سیا و موساد عمل شده و نشانهی به بنبست رسیدنِ استكبار جهانی به سردستگی آمریكا و صهیونیزم، در مقابله با ملت مصمّم و مؤمن و پیشروندهی ایران اسلامی است. آنها در این رفتار شنیع و قساوتآمیز نیز شكست خواهند خورد و به اغراض پلید و شریرانهی خود دست نخواهند یافت. رشد شتابندهی علمی و فتح قلههای دانش كه با همت و عزم جوانان مؤمن و غیور و توانائی چون مصطفای شهید رونق یافته، امروز قائم به هیچ فردی نیست، این یك جنبش تاریخی و برخاسته از یك عزم خللناپذیر ملی است. ما به كوری چشم سران اردوگاه استكبار و نظام سلطه، این راه را با قوت و ارادهی راسخ دنبال خواهیم كرد و پیشرفت رشكآور ملت بزرگ خود را به رخ دشمنان عنود و حسود خواهیم كشید، و البته از مجازات مرتكبان این جنایت و عاملان پشت صحنهی آن هم هرگز چشم پوشی نخواهیم كرد.
مطالعه چند جلد كتابِ قطور در اتوبوس!
من توقعم اين است كه مردم ما كتابخوانى را جدى بگيرند. البته جمعى از مردم جدى مىگيرند؛ اما همه اين طور نيستند. من مىخواهم خواهشى از مردم بكنم و آن اين است: كسانى كه وقتهاى ضايعشوندهاى دارند؛ مثلا به اتوبوس يا تاكسى سوار مىشوند، يا سوار وسيلهى نقليهى خودشان هستند و ديگرى ماشين را مىراند، يا در جاهايى مثل مطب پزشك در حال انتظار به سر مىبرند و بههرحال اوقاتى را در حال انتظار به بىكارى مىگذرانند، در تمام اين ساعات، كتاب بخوانند. كتاب در كيف يا جيب خود داشته باشند و در اتوبوس كه نشستند، كتاب را باز كنند و بخوانند. وقتى هم به مقصد رسيدند، نشانهاى لاى كتاب بگذارند و باز در فرصت يا فرصتهاى بعدى آن را باز كنند و از همان جا بخوانند.
بنده خودم چند جلد قطور از يك عنوان كتاب را در اتوبوس خواندم! البته قضيه مربوط به قبل از انقلاب است كه چند روزى براى انجام كارى از مشهد به تهران آمده بودم. بنا به دلايلى نمىخواهم اسم كتاب را بگويم. وضعيت و فضاى اتوبوسهاى آن روزگار براى ما خيلى آزار دهنده بود و نمىتوانستيم تحمل كنيم. دلم مىخواست سرم پايين باشد و خواندن كتاب در چنين وضعيتى بهترين كار بود. ساعتى را كه به اين حالت مىگذراندم احساس نمىكردم ضايع مىشود. آن وقتها تقريبا يك ساعت طول مىكشيد تا آدم با اتوبوس از جايى به جاى ديگر مىرفت. بعضى وقتها اين جابجايى كمتر يا بيشتر هم طول مىكشيد. بههرحال چنين يك ساعتهايى را احساس نمىكردم كه ضايع مىشود؛ چون كتاب مىخواندم.
بنابراين بر آن شديم که با راهاندازي يک ابتکار جديد، براي اولين بار، يک زولبيا را بنشانيم پاي درددلهاي يک باميه و حرفهايشان را بيهيچ سانسوري برايتان بياوريم.
زولبيا: سلام باميه!
باميه: چه سلامي، چه عليکي؟! چه کشکي، چه پشمي؟!
زولبيا: تو مگر با چه روغني درست شدي که همين اول بسم الهي، آب روغن قاطي کردي؟!
باميه: وقتي مرا با روغن مانده درست ميکنند و کلي هم افزودنيهاي ارواح عمهشان مجاز، به من ميزنند، توقع داري چه جوري با تو صحبت کنم؟!
زولبيا: تو امسال کيلويي چندي؟!
باميه: اتحاديه صنف شيريني پزها يک قيمت روي من گذاشته، تنظيم بازار يک قيمت، شيرينيفروش ميادين عرضه اقلام مصرفي مردم يک قيمت و مغازهدار هم يک قيمت. حالا کدام قيمت را برايت بگويم؟! آن از نحوه درست کردنمان، اين هم از نحوه قيمتگذاريمان!
زولبيا: يارو که داشت مرا درست ميکرد، لاي ناخنش يک من چرک بود!
باميه: زنگ ميزدي تعزيرات، خب!
زولبيا: مگر من آدمم که تلفن داشته باشم؟! من صحبت کردن بلدم؟!
باميه: ولي الان داري، مثل بلبل حرف ميزني که!
زولبيا: ايش!
باميه: اينکه مردم بعد از خوردن ما به توصيه پزشکان بايد دهانشان را مسواک بزنند، به نظر تو، توهين به ما نيست؟!
زولبيا: حالا خيلي هم مسواک ميزنند؟! فوق فوقش خيلي حال داشته باشند؛ همان درازکش، نخ دندان! البته خدا برکت بده به همين آدامسهاي اکاليپتوس!! ميداني باميه جان! ما داريم چوب همين شيريني بيش از حدمان را ميخوريم و الا ما هم بلد بوديم مثل گوشفيل، براي ذائقه مشتري کلاس بگذاريم!!
باميه: اتفاقاً دل من هم خون است! صبحي با يک گوش فيل، سر افزودنيهاي غير مجاز دعوايمان شد که يک نان خامهاي خودش را قاطي ماجرا ميکرد، من هم تيزي کشيدم و کشتمش!
زولبيا: گوش فيل را کشتي؟!
باميه: نه بابا! نان خامهاي را!! اتفاقاً قويترين نان خامهاي شيرنيفروشي بود! فردا دادگاه دارم؛ به رياست نان کرمانشاهي!!
زولبيا: من که ماندهام چه بگويم؟! هم از دست بيسر و ساماني قيمتها و هم از دست همه چي. جخت بلا پزشکان مدام به مردم توصيه ميکنند که من و تو را نخورند؛ خرما بخورند! اينها ميخواهند من و تو را بايکوت کنند، اما محبوبيت به قول امير قلعهنويي دست خداست!
زولبيا: لامروتها ميگويند ما سرطانزا هستيم! يعنيگيرشان بيشتر به روغني است که ما را به وسيله آن درست ميکنند!
باميه:اي عوام! اينها به روغن ما گير ميدهند که خودمان را بکوبند!!
زولبيا: حکايت جريان انحرافي و قوه مجريه؟!
باميه: چرا بحث را سياسي ميکني؟! من اصلاً سياسي نيستم. اين پزشکان کلاً با هر چيزي که خوشمزه است، مشکل دارند. مگر «راني» نبود؟! تا مردم از «راني» استقبال کردند، فوري گفتند که «راني» سرطانزاست!
زولبيا: کم مانده ما را عامل مرگومير معرفي کنند! ديروز همين «ريزگرد آواره» ميگفت که تو و باميه، جريان انحرافي ماه رمضان هستيد!!
باميه: اما جريان انحرافي و سران فتنه و سران قوا و مردم هميشه در صحنه و خواص بيبصيرت و جامعه پزشکي، همهشان ما را مثل چي ميخورند، بعد ميگويند سرطانزا هم هستيم! يعني همچين که سير ميشوند، بنا ميکنند پشت ما حرف زدن! هنوز اسيد معده روي ما ترشح نکرده، پشت آدم صفحه ميگذارند! ميخواهم ببينم با ترشيجات هم همين برخورد ميشود؟!
زولبيا: بعد از طرح هدفمندي، خدا را شکر زياد قيمت ما بالا نرفت!
باميه: فکر کنم ميخواهي وام بگيري ناقلا!!
زولبيا: از اينکه «ريزگرد آواره اين فرصت را در اختيار من و تو قرار داد، بيا تشکر کنيم!
باميه: اما صحبت ما تازه گل انداخته!
زولبيا: در آخر اگر حرف ناگفتهاي داري، بگو!
باميه: هميشه دوست داشتم عمل جراحي کنم؛ بشم زولبيا!
زولبيا: اينکه در بعضي شيريني فروشي ها، زولبيا و باميه را کنار هم ميگذارند، از نظر شرعي مشکلي ندارد؟!
***
ريزگرد آواره: خب ديگر! داريد پايتان را از گليمتان درازتر ميکنيد؛ الان که جفتتان را خوردم، ميفهميد که مشکل شرعي دارد يا نه؟!
«ريزگرد آواره»
دل را ز بی خودی سر از خود رمیدن است
جان را هوای از قفس تن پریدن است
از بیم مرگ نیست که سرداده ام فغان
بانگ جرس زشوق به منزل رسیدن است
دستم نمی رسد که دل از سینه برکنم
باری علاج شکر گریبان دریدن است
شامم سیه تر است ز گیسوی سرکشت
خورشید من برآی که وقت دمیدن است
سوی تو این خلاصه گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پرکشیدن است
بگرفت آب و رنگ زفیض حضور تو
هرگل دراین چمن که سزاوار دیدن است
با اهل درد شرح غم خود نمی کنم
تقدیر قصه دل من ناشنیدن است
آن را که لب به دام هوس گشت آشنا
روزی (امین) سزا لب حسرت گزیدن است
علیرضا قزوه در لبیک به مطروحه رهبر معظم انقلاب، غزلی سروده است.
وی قبل از انتشار این غزل بر روی وبلاگ خود آورده است:
غزل زیر استقبالی ست از مطروحه رهبر جانباز و ادیب مان که تقدیم مقام جانبازان سرافراز می شود.
بیت مطروحه ی ایشان چنین است:
" رندانه آخر ربودي جامي ز خمخانه ي دل
خونين چو برگ شقايق ، رنگين چو افسانه ي دل"
و سروده قزوه این است:
فتوی ز دل خواستم گفت بگذر به میخانه ی دل
ایمان و امن و امان است شعر امینانه ی دل
دُردی کش درد و داغم، جز غم نیامد سراغم
داغ است دُردانه ی جان، درد است دُردانه ی دل
فرق من و دل در این بود او ماند و من رفتم از خویش
باری ست بر شانه ی من، بالی ست بر شانه ی دل
از بس شکستیم در خویش، آیینه بستیم در خویش
از شیشه های شکسته پر شد پریخانه ی دل
جمعی حقیقت ندیده افسانه گفتند و خفتند
چیزی حقیقت ندارد مانند افسانه ی دل
دل را چراغان او کن، با اشک ها شستشو کن
بیرون شو از خانه ی جان، بیرون زن از خانه ی دل
مستان یکدست لبیک، تا باده ای هست لبیک
دست دلم را بگیرید، سر رفته پیمانه ی دل
ائتلافنانوشته جریانهاي"خواص مردود" و "نفوذی" برای حذف نشریه 9 دی
انتشار خبر توقیف هفتهنامه 9 دی که از آن به عنوان رسانه مکتوب جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی یاد میشود، به بهانه مواردی سطحی و تعجب آور که از سوی هیات نظارت به عنوان دلیل توقیف مطرح شده است، از ابعاد جدید ائتلاف نانوشته جریان نفوذی در دولت با جریان خواص مردود برای حذف رویکردهای انقلابی در صحنه سیاسی و رسانهای پرده برداشت.
به گزارش رجانیوز، صبح امروز خبرگزاری فارس با اشاره به جلسه امروز هیات نظارت بر مطبوعات از تصمیم این هیات مبنی بر توقیف هفته نامه 9 دی خبر داد. این خبر بهانه هیات نظارت بر مطبوعات برای توقیف هفته نامه 9 دی را انتشار مطالب اقتصادی با وجود عدم درج این موضوع در مجوز نشریه، تغییر صاحب امتیاز و همچنین انتشار یک کاریکاتور از سیدمحمد خاتمی عنوان کرده است.
اما طرح توقیف نشریه 9 دی به اتهام انتشار مطالب اقتصادی آنزمان در دستور کار هیات نظارت بر مطبوعات قرار گرفت که این نشریه علاوه بر افشاگری و حمله جدی به جریان نفوذی در دولت، اقدام به انتشار پروندهای پیرامون خواص مردود در فتنه نیز نموده و تهدید به افشای اسامی خواص مردود کرد.
در همین حال حمید رسایی مدیر مسئول این نشریه در روزهای گذشته در مصاحبهای ضمن اشاره به چهار جریان موجود در فضای کشور ی در مورد نحوه آرایش سیاسی و رقابت بین اين چهار طیف حاضر در انتخابات آتی از نظر خود تصریح كرد: «غیر از جریان فتنه كه دیگر رمقی ندارد، رقابت اصلی بین سه طیف دیگر خواهد بود. حتی اگر اصولگرایان به توافق هم برسند، البته تلاش میشود اینگونه القا شود در انتخابات آتی رقابت اصلی بین جریان خواص مردود و جریان انحرافی است. اما هر دو جریان نگران دسته چهارم هستند و قطعا بازی به شكلی كه برخی از این آقایان طراحی كردهاند، باقی نمیماند و در آینده نزدیك این بازی به دلیل آنكه آقایان در زمان فتنه عملكرد مناسبی از خود نشان ندادند و جامعه و بدنه جریان اصولگرایی آنها را قبول ندارد، به هم میخورد.» وی در بخشی از مصاحبه خود نیز به بیان شباهتهای جریان خواص مردود و جریان نفوذی در دولت پرداخته بود.
ترکیب جدید هیات نظارت بر مطبوعات و آغاز بهانه گیری برای جریان انقلابی
اما این تصمیم که با تعجب اهالی رسانه همراه بوده است در حالی از سوی هیات نظارت بر مطبوعات اتخاذ شد که در جریان انتخاب اعضای جدید هیات نظارت بر مطبوعات يك جریان خاص تلاش گستردهای را برای حضور در این هیات بکار بست که سرانجام نیز موفق شد سه نفر از اعضای هفت نفره هیات نظارت بر مطبوعات را از آن خود کند. به نحوی که حسین انتظامی مشاور ارشد رسانهای لاریجانی و از گردانندگان روزنامه خبر و سایت خبرآنلاین به عنوان نماینده مدیران مسئول و همچنین علی مطهری به عنوان نماینده مجلس و همچنین حجت الاسلام جمشیدی به عنوان نماینده حوزه علمیه قم به این هیات راه یافتند.
این در حالی است که حجت الاسلام جمشیدی که همزمان مسئول دفتر رئیس جامعه مدرسین و مسئول دفترسیاسی این تشکل روحانی بود به تازگی از این مسئولیتها برکنار شده و جای خود را به حجج اسلام سقایی بی ریا و کعبی سپرده بود. وزیر ارشاد و معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد و همچنین نماینده قوه قضاییه به عنوان جناح دیگر موجود در هیات نظارت بر مطبوعات شناخته میشوند.
ماجرای اشتباه گرفتن کاریکاتور حیدری با نیک آهنگ کوثر
در این شرایط برخی رسانههای نزدیک به این جریان نیز تلاش کردند با پروپاگاندای گسترده علت توقیف نشریه 9 دی را انتشار کاریکاتوری بسیار موهن! نسبت به روحانیت در این نشریه توصیف کرده تا بدینوسیله مقاصد سیاسی نهفته در پشت این تصمیم را پنهان کنند.
اما گردانندگان سایت مذکور درشرایطی بدون رویت هفته نامه 9 دی کاریکاتور نیک آهنگ کوثر از سید محمد خاتمی را کاریکاتور منتشر شده در این هفته نامه پنداشتند که کاریکاتور مذکور، کاریکاتور هادی حیدری از سید محمد خاتمی است که بارها در نشریات اصلاح طلب و اصولگرا از جمله روزنامه شرق و ویژه نامه روزنامه ایران در سال 87 به مناسبت سوم تیر منتشر شده بود. گفتنی است حیدری از کاریکاتوریستهای همکار با محمد قوچانی بوده و این کاریکاتور هدیه وی به سیدمحمد خاتمی است.
به نظر میرسد هیجان و عجله جریان خواص مردود در فتنه و همکاری با جریان نفوذی برای حذف یک نشریه ارزشی از صحنه مطبوعات با بهانههای مضحک این بار به دلیل عجله بیش از اندازه با شکست مواجه شده است.امير عاملي از شعراي متعهد كشور، جديدترين سروده خود تحت عنوان «ولايت خود نسيمي از بهشت است» را در اختيار فارس گذاشته که به شرح زیر است:
عراق و مصر و تونس يا كه لبنان
همه عشاق رهبر مثل ايران
چه رهبر؟ تاج سر، نور دو عين است
و ميراثي از آن پير خمين است
خميني عاشقش بوده است و ما نيز
به جان او نموده بس دعا نيز
امام مهربان او را دعا كرد
دري از او به سوي دوست وا كرد
سخندان و سخنسنج و حكيم است
هر آنكس نيست با رهبر، رجيم است
چگونه بيولاي او توان زيست
دمي نشناختن او را روا نيست
ولي امر ما «سيّدعلي» را
نگهدار اي خداي هر دو دنيا
خداوندا ولايت را نگهدار
دل او را ز خيل ما ميازار
هر آنكس بي ولي شد انحرافي است
بگويم باز يا اينقدر كافي است؟
ولي از فتنهها آگاهمان كرد
ولايت پير، پير راهمان كرد
جهان باشد ولايت را خريدار
هلا اي خصم دون! حرمت نگهدار
چگونه ميشود او را نديدن
و ناز غير رهبر را خريدن
به دورش جملگي پروانگانيم
به پيري هم ز نور او جوانيم

بسم الله
از حدود دو ماه پیش صفحه ای در فیس بوک با هدف توهین و هتک حرمت به مقام والای حضرت هادی (ع) شکل گرفت و عده ای گمراه دست به تبلیغات گسترده زده وعده ای از کاربران را در این صفحه مشترک کردند . این افراد با توهین به جایگاه رفیع ولایت و امامت سعی در کم رنگ کردن تلائلو انوار الهی اهل بیت داشته و هم چون یزیدیان در خواب غفلت دست شیطان را به بهانه بندگی بوسه زده اند ولی غافل از آنند که در جهل مرکب خویش تا ابد گرفتار خواهند آمد.
گروهی از شیعان و ارادتمندان به مقام عظیم الشان حضرت هادی (ع) و تمامی اهل بیت دست به شناسایی و جمع اوری اطلاعات کامل این افراد گمراه زده اند و در قالب پایگاهی با عنوان "هتاکین " این مشخصات جمع آوری شده را در معرض دید عموم قرار داده اند. اطلاعات منتشر شده از این گمراهان با هدف خروج هر چه سریع تر این افراد از صفحه توهین به امام هادی و همچنین پیگیری از طریق مراجع قانونی منتشر شده و تا به نتیجه رسیدن حکم قانونی این افراد اطلاعات ایشان در معرض دید عموم قرار خواهد بود.
هنوز فراموش نکرده ایم حکم امام خمینی در مورد سلمان رشدی مرتد را و همینجا به تمام سلمان رشدی های نوین اخطار می دهیم که زندگی را به کامتان تلخ خواهیم کرد، ما مسلمانان توهین به مقدسات را به هیچوجه و با هیچ توجیهی نمی پذیریم.
در مرحله نخست عکس های غیر واضح و نام کوچک این افراد منتشر شده تا افرادی که احیاناً نادانسته عضو این صفحه شده اند با دیدن عکس اواتار و نام کوچک خود اقدام به خروج هر چه سریع تر از این صفحه نمایند در غیر این صورت در مراحل بعدی اطلاعات بیشتری از جمله عکس کامل افراد آدرس پست الکترونیکی، شماره تلفن، ادرس محل سکونت و مشخصات دانشگاه محل تحصیل آنها منتشر خواهد شد .
در پایان ذکر چند نکته الزامی است:
1- اطلاعات تمامی افراد عضو در صفحه ی فوق به صورت مرحله به مرحله در ملاء بازدید عموم قرار خواهد گرفت. تاکنون پرونده ی کاملی از تمامی هتاکین به آن امام همام جمع آوری شده است که بدلیل حفظ آبروی گمراهان این مجال را خواهیم داد که بازگردند.
2- از این پس تمامی صفحات موجود در فیس بوک و محیطهای مشابه که محلی برای توهین به مقدسات و نظام جمهوری اسلامی باشند از دیدگان تیزبین امت حزب الله دور نخواهد بود و نخواهیم گذاشت که تا ما زنده هستیم احدالناسی اجازه ی توهین به مقدسات الهی را به خویش راه داده و در جامعه ی اسلامی ایران با آسودگی زندگی کند.
3- افرادی که توبه کنند و از صفحه ی فوق الذکر خارج شوند می توانند از همین طریق و به صورت پیام خصوصی ما را در جریان گذارند باشد که خداوند توبه ی توبه کنندگان را بپذیرد.
4- درخواست ما از مراجع قانونی جمهوری اسلامی ایران برخورد قاطع با این هتاکین است و مشخصات تمامی هتاکین داخل کشور و خارج کشور با تمام جزییات در اختیار ارگانهای مرتبط قرار خواهد گرفت.
كاظم رستمي از شاعران جوان جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي دو غزل جديد در مورد مظلوميت مطلق شيعيان بحرين با عنوان "تب بارون" و شهادت امام هادي عليهالسلام با عنوان "بغض باران..." سرود.
به گزارش رجانيوز، اين دو غزل در ادامه آمده است:
تب بارون
نم نمک بارون می باره
تب ولی آتیش به جونه
چشا نمناکه و سرده
تب ولی باز می سوزونه
*
وقتی که دریا سرابه
تو غروب تنگ ماهی
همه دنیا حبابه
گاهی که می کِشه آهي
*
ماهي قرمز زخمي
نگی این سیاهِ بخته
دريا رو خود تو خواستي
جنگ اختاپوسا سخته
*
نم نمك بارون ميشينه
رو لباس صاف شيشه
ميشكنه تردي بغضش
ولي باز آروم نميشه
*
قمري كوچيك تنها
روي بوم خيس رويا
خوندنش نيلي و سرخه
صداش از رنگِ نه آوا
*
رنگ پرواز نجيبش
شده خيس اشك پنهون
صداي شعر قيامش
شده خونرنگ و پريشون
*
اگه درياي دل ما
موج خون و تب گرفته
سايه هيبت نوحِ
كه يم از سبب گرفته
*
نور خورشيدِ بهاره
پشت اين ابراي تيره
صدا، فرياد فرشتهست
ديو يخ داره ميميره
*
آيه شكوه كوهِ
شعر طوفاني آيات
قيمت عاشقي خونِ
اينه اسرار روايات
* * * * * * * * * * * *
بغض باران...
باد، كولي ميوزد، فريادها ويرانهاش
ابر، باران ميزند، سوداي تب، ديوانهاش
بغض، طوفان ميشود، خندان و گريان ميشود
خشم، آتش ميشود، پيراهنِ تن جامهاش
ميزند، رودابه تا بانگي به رودا رودِ درد
ميكِشد خلخال او اكوان ديو و دانهاش
موج، غيرت ميكُند، خود را به ساحل، ميكُشد
از شتك، رگ ميزند، حلق سياووشانهاش
كبر كاووس دغل، آيات، از ايران گرفت
آي كيخسرو بزن آتش به ديو و لانهاش
تيغ تدبير است اين قنداق موسي...يوكبد!
ميكِشد، فرعون را در نيل نكبت، چانهاش
عاقبت، روزي تهمتن ميشكافد بحر غم
ميكُشد ضحاك را در واپسين افسانهاش
بر درفش كاوياني، يا لثارات الحسين
يا علي ظافر، حديد همت مردانهاش...
بهنظرم برای رسیدن به انتخاب حضرت آقا بهعنوان رهبر انقلاب، باید قبلتر از آن را واکاوی کنیم و مروری بر عزل آقای منتظری داشته باشیم.
قائممقامی آقای منتظری مشکلاتی برای کشور بهوجود آورد که امام مصلحت دیدند ایشان را از قائممقامی بردارند. حضرت آقا یکی دو روز قبل به مشهد رفته بودند. حاج احمد آقا تماس میگیرند که آقای خامنهای تشریف بیاورید تهران اتفاق مهمی پیش آمده است. آیتا... خامنهای هم خودشان را به بیت امام میرسانند. جریان نوشتن نامه برای عزل آقای منتظری مطرح میشود و اینکه نامه را به صدا و سیما بدهند. به نظرم در این جلسه آقای هاشمی، مهدوی کنی، موسوی اردبیلی و چند نفر دیگر هم حضور داشتند. سیداحمدآقا میگویند: امام نامهای نوشتند و خواستار عزل آقای منتظری شدند و دلایلی را هم مطرح کردند. نامه بسیار تندی بود. آقای خامنهای و هاشمی توصیه میکنند شاید مصلحت نباشد، نامه را به این تندی منتشر کنیم. از حضرت امام اجازه میگیرند، و میگویند شما اجازه دهيد نامهای تنظیم کنیم که همین مطالب را منتقل کند و اینقدر تند نباشد. امام فرمودند: همین امشب باید تکلیف قائممقامی آقای منتظری روشن شود. من تا فردا صبح نمیتوانم صبر کنم، چون نمیدانم زنده هستم یا نه. اگر من زنده نباشم هیچیک از شما نمیتوانید ایشان را جابهجا کنید و من در پیشگاه خداوند جوابی برای اینکار ندارم. چون بحث جدی میشود، عدهای به خود اجازه دادند و گفتند: اگر شما بر فرض نبودید چهکسی میتواند جای شما باشد و رهبری این مملکت را بر عهده گیرد؟ امام بيمقدمه میفرمایند: همین آقای خامنهای میتواند مملکت را هدایت کند. شوکی به جلسه وارد میشود. یکی از مواردی که جانشین رهبری را امام مطرح کرده در این جلسه بود. در جلسه عزل منتظری، آقای مهدوی کنی و موسوی اردبیلی و هاشمی حضور داشتند.
آیا پیش از این هم امام در جلسههای خصوصی به سیداحمدآقا و آقای هاشمی موارد مشابهی را گفته بودند؟
به این صراحت نگفته بودند. بعد از جلسه، حضرت آقا حاضران جلسه، از جمله آقای موسوی اردبیلی، آقای هاشمی و آقای مهدوی کنی را جمع میکنند و میگویند تا وقتی من زنده هستم، راضی نیستم این نظر امام و حرفهای ایشان جایی گفته شود. چون بحث رهبری راجع به بنده بود. بعد از این جلسه نامه عزل آقای منتظری را منتشر میکنند و قضیه جمع میشود. البته امام خیلی نگران و ناراحت بودند بهطوریکه حاجاحمدآقا میگویند یک کلید زنگ کنار دست امام گذاشته بودیم که اگر حالشان بد شد، ما را خبر کنند.
قبل از ماجرای آقای منتظری، آیتا... خامنهای به کره شمالی سفر میکنند. گزارشی از این سفر در تلویزیون پخش میشدهحضرت امام زنگ کنار دستشان را میزنند و حاج احمدآقا فکر میکنند حال امام بد شده. بعد امام به سیداحمدآقا میگویند: «بیا این اخبار را ببین». همانجا میگویند: «برای این است که میگویم ایشان برای رهبری مناسبت هستند، عظمت ایشان را ببینید.» این مطلب بعدها توسط حاج احمدآقا به حضرت آقا و دیگران منتقل شد و این علاقه و نزدیکی ادامه داشت.
در جلسهای که در ماه رمضان، امام مسئولین را افطار دعوت کرده بودند که این نماز در اخبار سراسری هم پخش میشود، آیتا... خامنهای پشت سر امام ایستاده بود و نماز میخواند. آقا میگویند نماز که تمام شد میخواستم نماز نافله عشا را زودتر بخوانم که اگر امام نافله را خواند، منتظر من نباشند و من منتظر ایشان شوم. دیدم امام نافله را نخواند و چون مردم روزه بودند رفتندسر سفره نشستند. من هم چون نیت کرده بودم، نافله را خواندم و همانجا نشستم که آقای انصاری دنبالم آمد و گفت از آن موقع تا الان امام ایستادهاند، هنوز ننشستهاند و منتظر شما هستند. من دویدم و رفتم. امام ایستاده بودند. این اتفاقها و این تصاویر برای این است که امام به مسئولان شأن و جایگاه آیتا... خامنهای را نشان دهند. در یکی دو جلسه بعد از عزل آقای منتظری، امام بازهم از فرصت استفاده میکنند و نام آیتا... خامنهای را میآورند. هر بار میگویند مجلس خبرگان مختار است به هرکس که اصلحتر از بقیه است رأی دهد، اما بدانند که نظر من آیتا... خامنهای است.
امام فرمودند بالأخره لازم است من نظرم را بگویم، شاید مردم بخواهند بدانند نظر من نسبت به رهبر بعدی چیست. امام گفتند: مردم بدانند نظر من روی شخص آیتا... خامنهای است، اما تصمیم نهایی را مجلس خبرگان میگیرد و ما تابع انتخاب خبرگان هستیم.
اگر موافقید بهسراغ حال و هوای جلسه خبرگان برویم.
مقدمهای عرض میکنم و آن اینکه در آن ایام فضای سیاسی کشور در اختیار جریان چپ بود و آنها خیلی آقا را اذیت میکردند، در حالیکه نخستوزیر به پیشنهاد رییسجمهوری مطرح شده بود، دیدگاههای مختلف فقهی و سیاسی عنوان شد علم مخالفت برداشته بود بعضیها مثل وزیر کشور آنموقع حتی نسبت به آقا بیاحترامی میکردند و دوست داشتند بعد از پایان ریاستجمهوری آقا را از عرصه سیاسی حذف کنند. در جلسه آن روز بحثهای مختلفی درباره رهبری شورایی و فردی مطرح شد. عدهای حتی دوباره آقای منتظری را مطرح کردند. ریاست جلسه بر عهده مرحوم آیتا... مشکینی بود. رؤسای جلسه گفتند قضیه آقای منتظری تمام شده است و امام این بحث را جمع کردند و کنار گذاشتند. در خلال اظهارنظرها آقای امامیکاشانی بلند شد و گفت چرا نظر امام را نمیگویید؟ با این سؤال جو مجلس کمی ملتهب شد. عدهای نمیدانستند امام در اینباره نظر داشتهاند. همه میخواستند بدانند نظر امام چیست. با بیت امام تماس گرفته شد و حاج احمدآقا تلفنی با آقای هاشمیرفسنجانی صحبت کرد و نظر امام را گفت. حاج احمدآقا، توضیحاتی درباره قضایای آقای منتظری، وقایع قبل و بعد از آن داد و گفت امام در تمام این دوران چندینبار گفتند اگر نظر من را خبرگان خواست، بگویید من آیتا... خامنهای را اصلح میدانم، اما هرکس را خبرگان معرفی کند، برای من محترم است.
گویا بعد از این توضیحات آقای امامیکاشانی بود که آقایان خلخالی و موسوی اردبیلی، خاطرهای از امام را بیان کردند.
بله، آقای خلخالی گفت زمانیکه برای عقد دخترش خدمت امام رفته بود، در حاشیه همین مجلس، با توجه به عزل آقای منتظری از امام درباره جانشین سؤال کرده بود و امام هم فرموده بودند: «مگر میشود نظرم را به کسی نگفته باشم؟ من به حاج احمد آقا و آقای هاشمی و بعضی از مسئولین بارها نظرم را گفتهام. از نظر من هیچکس روی کره زمین از سیدعلیآقا بهتر نیست.» مشابه نقل قول را آقای موسوی اردبیلی بعد از آقای خلخالی مطرح کردند. جلسه به اینجا که رسید، گفتند پس درباره آیتا... خامنهای رأیگیری میکنیم. در این مدت حضرت آقا نگران و ناراحت بودند و در جلسه حضور پررنگی نداشتند و پیدا بود که مضطرب هستند. از بالا پیدا بود که در بعضی گفتوگوهای دو نفره بهشدت استنکاف میکردند. بحث رأیگیری که پیش آمد حضرت آقا گفتند: «نه، من حرف دارم. بگذارید اول من حرفهایم را بزنم بعد رأیگیری کنید.» چند نفر از حاضران جلسه گفتند: «نه، ما میخواهیم رأی بگیریم.» آقا گفتند: «باید قبل از رایگیری اجازه دهید من شرایطم را بگویم. شاید بعد از شنیدن شرایط به من رأی ندادید.» آقا گفتند: «من همان راه امام را ادامه میدهم. امروز اگر کسی بخواهد جلو انقلاب بایستد، من هم جلو او میایستم. با کسی رودربایستی ندارم.» در این هنگام فضای جلسه عوض شد بعضی منقلب شدند، در آن وقت بعضیها خیلی برای سرعت گرفتن مسأله رهبری تلاش کردند. از جمله آقایان امامی کاشانی، طبسی، یزدی آقای هاشمی و خیلی نامها که فراموش کردهام. یادم میآید که آقا خطاب به آقای آذریقمی که در حاشیه جلسه به آقا گفته بودند: «شما بپذیرید مگر ما مردهایم، همه کمک میکنیم، ولایت فقیه، ولایت انبیاست و...» گفتند: «آقای آذریقمی، بفرمایید بنشینید، ما شما را میشناسیم. در دورههای مختلف شما را امتحان کردهایم. اینهایی را که میگویید 10 سال بعد هم تکرار میکنید؟ 10 سال بعد اگر برخلاف نظر شما مطلبی علم شود، میپذیرید؟ بعد گفتند: «آقای آذریقمی اگر مطلبی خلاف نظر شما گفتم، چه میکنید؟» او هم که حسابی ناراحت بود عمامه را برداشت و دودستی بر سرش زد و گفت: «اگر اینطور شود خدا از من نگذرد.» و گفت: «من شما را بهعنوان ولیفقیه و حاکم جامعه قبول دارم و حکم شما بر من نافذ است.» بعد آقا گفتند: «آقای خلخالی شما چطور؟» او هم همین جواب را داد. آقا دو سه نفر را نام برد که اگر فردا حرفی بزنید که من خلاف شما حکم دهم، اوضاع چگونه خواهد شد؟ هر سه نفر گفتند: «ما شما را بهعنوان ولیفقیه قبول داریم و حکمتان بر همه نافذ است.» بگذریم که همین آقای آذریقمی، دقیقا 10 سال بعد با آقا مخالفت کرد. برای رهبری حضرت آقا هنگام رأیگیری همه ایستادند، جز دو نفر. یعنی اکثریت آرای خبرگان به ایشان رأی دادند.
بیشتر از دو نفر بودند. شش نفر که گویا یک نفر هم خود حضرت آقا بودند که به خودشان رأی ندادند.
من همین دو نفر را دیدم، چون در جایگاه تماشاچیان نشسته بودم، خیلی به جلسه تسلط نداشتم. یادم هست که یکی از این دو نفر، آقای طاهریاصفهانی بود.
بعدا هم متوجه نشدید مخالفان چهکسانی بودند؟
چون نظر اکثریت قاطع مجلس روی حضرت آقا بود، ما زیاد به مخالفان دقت نکردیم. این مسأله چیزی نبود که روی آن حساس شویم و بدانیم چه کسانی بلند شدند و چهکسانی نشستند. نتیجه رأیگیری اهمیت داشت که با اکثریت آرا به ایشان رأی دادهاند.
احوال بقیه افراد حاضر در جلسه چگونه بود؟ در خارج از درهای مجلس خبرگان چه میگذشت؟
بیرون مجلس خبرگان جو طوری بود که محافظان آقای موسوی اردبیلی، بعد از پایان جلسه پرسیدند، آقای موسوی اردبیلی انتخاب شد؟ نمیدانم چطور این ذهنیت برای محافظان ایشان بهوجود آمده بود.
بعد از جلسه همراه آقا بودید؟
بله. جالب است که ایشان پس از جلسه طبق معمول و مثل همیشه بودند. اعضای خبرگان بعد از جلسه همه با رهبر انقلاب بیعت کردند. اولین نفراتی که با آقا بیعت میکنند، آقای خلخالی و آقای آذریقمی بودند. دیگران هم تکتک آمدند و بیعت کردند و گفتند ما از این به بعد تابع حکم شماییم. چند نفری از علما خیلی متواضعانه بیعت کردند و تا حالا هم سر پیمان خود هستند. آقا به اتفاق آقای طبسی رفتند منزل گویا در منزل هم فرزندان آقا از نتیجه خبر نداشتند و حتی بهدلیل سختی مسایل و مسئولیت نگران میشوند که آیتا... طبسی با ایشان صحبت میکند.
شب قبل از مجلس خبرگان، هنگامی که امام به رحمت خدا رفتند، چگونه گذشت؟
آن شب در کاخ سعدآباد، همراه رییسجمهوری یکی از کشورهای آفریقایی بودم که به ایران آمده بود، اما دائم با محافظین که همراه آقا بودند تماس میگرفتیم و احوال ایشان را جویا میشدیم. آخرین شب حیات امام، همراه آقا نبودم. صبح 14 خرداد، قبل از جلسه خبرگان آقا را دیدم. من همراه آن رییسجمهوری سیاهپوست بودم. اول صبح برای تسلیت به رییسجمهوری (آیتا... خامنهای) خدمت ایشان رفتیم و از آن به بعد خدمت آقا بودم. شب رحلت امام اتفاق مهمی که افتاد این بود؛ امام 11:30 به رحمت حق رفت. ساعت هشت صبح فردا جلسه خبرگان برای تعیین رهبری تشکیل شد و خود آیتا... خامنهای بیشتر ملزومات این جلسه را فراهم کردند. اینهم یکی از درایتهای ایشان نسبت به رهبری جامعه است.
چرا حضرت آقا با نظر جمع درباره خودشان مخالف بودند؟ ظاهرا رهبر انقلاب با اداره شورایی کشور بیشتر موافق بودند. شنیدهام که ایشان حتی گفته بودند: «خمینی بودن کار یک نفر نیست»، اما نظر جمع خلاف ایشان و روی شخص آقا بود؟
بههر حال رهبری مسئولیت سنگینی است. آقا هم نگران بار سنگین این مسئولیت بودند. به همین دلیل قبل از رأیگیری حرفها و شرایط خودشان را مطرح کردند. البته آن زمان جو سیاسی سنگینی نسبت به آقا وجود داشت. دوران نخستوزیر مهندس موسوی بود. بعد از آن نامه درباره ولایتفقیه که سؤال محرمانه آیتا... خامنهای از امام بود، دفتر امام آن نامه محرمانه را علنی کرده بود که نظر مبارک امام این بود که این یک بحث طلبگی است. نبایست علنی میشد. قبلا هم عرض کردم بیت امام کانون جریان خاصی بود که متأسفانه پس از فوت حاجاحمدآقا بعضی از آنها اشتباهات بزرگی کردند.
نامه را چهکسی به حضرت امام رساندند؟
بله، سؤال آقا درباره ولایت فقیه یک نامه محرمانه بود که خودم بردم بهدست حاج احمدآقا برسانم. ایشان نبود، نامه را به آقای انصاری دادم. فردا صبح رهبر انقلاب در حیات ریاستجمهوری قدم میزدند و ورزش میکردند که از رادیو پیام امام را شنیدیم. برداشت من از پیام، این بود که پاسخ نامه دیروز است. به آقا گفتم: «امام نامه شما را جواب دادند.» ایشان گفتند: «مگر تو نامه را خواندی؟» گفتم: «نه، رادیو پیام امام را پخش میکند، حدس زدم جواب شما باشد.» آقا تعجب کردند، گفتند: «این نامه محرمانه بود، چطور رسانهای شد؟!» قرار بود امام جواب نامه را محرمانه به آقا بدهند. اما دفتر امام قبل از اینکه نامه بهدست حضرت آقا برسد، اول به صدا و سیما داده بودند.
چهکسی پیام امام را به صدا و سیما داد؟
از قرار معلوم دفتر امام این کار را کرده بودند. سه چهار ساعت پیگیری میکنند که بتوانند اصل نامه را از دفتر امام بگیرند که بالأخره دفتر ریاستجمهوری موفق شد، ظهر آن روز دستخط امام را دریافت کند. آیتا... خامنهای رفتند خدمت حضرت امام و گفتند: «من یک سؤال محرمانه فقهی کردم و نمیدانم چرا رسانهای شد؟» حضرت امام فرموده بودند: «سیداحمدآقا و آقای انصاری را صدا کنید.» امام که از عمل اطرافیان ناراحت شده بودند میفرمایند برای اینکه قضیه بازتر شود شما (آیتا... خامنهای) یک نامه دیگر بنویسید که من هم جوابش را بدهم و این نامهها را منتشر کنیم. امام گفتند: «نامهای که مینویسید حالت عمومی داشته باشد که منتشر کنیم. مثل نامه اول یک سؤال طلبهای نباشد. نامه اول یک سؤال بین استاد و شاگرد بود. چیزیکه لازم نبود در جامعه پخش شود.»
نامه دومی که امام در جواب نامهای که حضرت آقا از امام کرده بودند، کلمهها و عبارتهای خاصی را درباره آقا و در مدح ایشان بهکار میبرند که شما خورشید انقلاب هستید. اینهم عنایت خداوند بود که بهواسطه این ماجرا، امام درباره آیتا... خامنهای نظرشان را بنویسند و اعلام کنند. بچههای حفاظت بیت امام تمام این قضایا را میدانند و باید بگویند. فضای سیاسی، علیه آقا بود. در دفتر امام، با چنین جوی، این اتفاقها پیش آمد و نظر امام همهچیز را تمام کرد. چون فضای سیاسی نسبت به آقا سنگین بود، امام در فرصتهای مختلف نظرشان را درباره جانشینی و رهبری آیتا... خامنهای مطرح کردند و به گوش مردم و مسئولان رساندند.
این فضای سیاسی چطور شکل گرفت؟
این فضا، از زمان جنگ به وجود آمد. اوایل جنگ آقا شنبه هر هفته میرفتند جبهه و پنجشنبه یا جمعه برمیگشتند. بعد از ترور حضرت آقا نتوانستند به جبهه بروند و زمان ریاستجمهوری، امام نگران آیتا... خامنهای بودند و به سیداحمدآقا گفته بودند: «به آقای خامنهای بگویید جبهه نروند. ایشان از زمانیکه از تهران میروند تا برگردند، من اضطراب زیادی را تحمل میکنم.» گاهی هم برای سلامتی آقا، گوسفند قربانی میکردند.
این برخوردها و نگرانیهای امام فقط نسبت به آقا بود یا افراد دیگری هم چنین رابطهای با امام داشتند؟
این رفتار منحصر به رابطه امام و حضرت آقا بود. بايد عرض كنم در ابتداي جنگ هم، آیتا... خامنهای جزو اولین نفراتی بودند که به جبهه رفتند و شهید چمران هم بههمراه ایشان میروند. آقا وقتی به جبهه میرفتند تا خط مقدم میرفتند بهطوری که فرماندهان و رزمندگان تعجب میکردند و حتی بعضی از محافظین رسما نگرانی خود را عنوان میکردند. بیش از همه جبهه میرفتند؛ هر هفته. بقیه اینطور نبودند. مسأله بعدی که پیش آمد، قبول قطعنامه بود. بعد از پذیرش قطعنامه، حضرت آقا به جبهه رفتند. این بحثهای پذیرش قطعنامه که پیش آمد، لشگرها به هم ریخته بود و روحیه بچهها تضعیف شده بود فرماندهیها هم متزلزل شده بود. عملیات مرصاد و فعالیت منافقین باعث شده بود کنترل منطقه سختتر بشود. حضرت آقا، سیداحمدآقا و آقای هاشمی میروند خدمت حضرت امام، حضرت آقا آنجا میگویند: «ما به این نتیجه رسیدیم که اگر امروز من به جبهه نروم؛ حتی تا مرز شهادت، این قضایا جمع نمیشود و همهچیز به روز اول جنگ برمیگردد و منافقین حتی امکان دارد که به تهران هم بیایند. چند ماه قبل از این جلسه آیتا... خامنهای خدمت امام رفته بودند و درباره اوضاع اقتصادی کشور و اداره جنگ و سیاستهای ناکارآمد مهندس موسوی توضیح داده بودند و به امام گفته بودند که شما فقط نظرتان را بگویید، حتی اگر تکلیف هم نکنید، من حرفی ندارم و باز هم با آقای میرحسین موسوی کار میکنم. امام هم گفته بودند تکلیف نمیکنم، مصلحت است ایشان بماند. آقایان همیشه گزارش میدادند، مهندس موسوی گفته بود که اگر جنگ 20 سال هم طول بکشد، ما آن را اداره میکنیم، در صورتیکه اینطور نبود. وضعیت اقتصادی کشور بحرانی شد که بحثهای مربوط به قطعنامه پیش آمد. مهندس موسوی با هیأت دولت که خدمت امام رفته بود، گفته بود تا 20 سال جنگ را اداره میکنیم. همان زمان آیتا... خامنهای از وزیران اقتصادی مهندس موسوی گزارش میگیرند. ایشان میگویند گزارش را بدون کم و کسر به امام میدهند و میگویند: طبق این اسناد و گزارشها وضعیت بحرانی است. به همین دلیل به امام میگویند که اینها نمیتوانند کشور را اداره کنند. قضیه قطعنامه که پیش میآید، با آن بحرانهای جدی، حضرت امام اجازه میدهند آقا به جبهه بروند. ایشان را بغل میکنند و برای سلامتی ایشان دعا میکنند و میگویند: «بروید انشاءا... که با سلامتی برمیگردید.» همان روز آقا اطلاعیهای را برای همه علمای کشور مینویسند که اگر میخواهید به کشور کمک کنید امروز، روزش است. اگر فردا بیایید دیر است. تجهیزات هم با خودتان بیاورید. این اطلاعیه به وسیله صدا و سیما منتشر شد. مردم و علما هم به این خواسته آقا لبیک میگویند و فردای آن روز جبههها مثل روز اول با همان شور و نشاط اداره میشود. بعد از قطعنامه برای اینکه گروهها و نیروهای آن توجیه شوند، جهت تقویت روحی رزمندگان اسلام که آنها نسبت به پذیرش قطعنامه توجیه شوند، خود حضرت آقا شخصا به جبهه رفتند.
نکته ویژهای که از صحبتهای شما برداشت کردم، ولایتپذیری بیچون و چرای رهبر انقلاب نسبت به حضرت امام است. چیزیکه امروز هم باید سرمشق و الگوی مسئولین قرار بگیرد.
بله. نکته مهم آن جلسه ولایتپذیری بود. به بچهها گفتند: ما نه یک قدم جلوتر از امام میرویم و نه یک قدم عقبتر. همراه امام هستیم؛ هر چه بفرمایند. همین الان هم امام به من اجازه دادند به جبهه بیایم. اگر اجازه نمیدادند، نمیآمدم. من مطیع امر امام هستم. بگویند: جنگ، میجنگم. بگویند: صلح، مذاکره میکنم و تکلیفم اطاعت از امر امام و ولی امر است. ولیفقیه همین است، هرچه بگوید امر ایشان مطاع است.
بحث نخستوزیری خیلی پیچیده شد، اما حضرت آقا در بحرانهای مختلف مطیع امر امام بودند. خیلی جاها که نظرشان خلاف امام بود، مطیع امر ولی فقیه زمانشان بودند. بههر حال عدم مدیریت درست مهندس موسوی، یکی از دلایل قطعنامه بود. با وجود تمام این قضایا، وقتی امام میگویند نظرم این است که آقای موسوی بماند، آیتا... خامنهای اطاعت میکنند و چیزی نمیگویند. حضرت آقا میگویند: «لازم نیست تکلیف کنید، فقط با اشارهای نظرتان را بگویید.» امام هم به ایشان احترام میگذارند و میگویند: «بهعنوان یک شهروند توصیه میکنم آقای موسوی بماند.» بحث ولایت امروز اختراع نشده است. امام قبل از انقلاب بحث ولایت فقیه را مطرح کردند. کتاب ولایتفقیه در زمان رژیم سابق منتشر شد، زمانیکه هنوز حکومت اسلامی وجود نداشت. پدرم مقلد امام بود، دو سال قبل از انقلاب، این کتاب را از پدرم گرفتم و خواندم. حضرت آقا جزو کسانی هستند که ولایتپذیریشان را اثبات کردند. این ولایتپذیری و شیوه مدیریتی کشور توسط آیتا... خامنهای باعث شد امام نسبت به رهبری ایشان نظر مثبتی داشته باشند و این تصمیم را توصیه کنند.
کسان دیگری هم اطراف امام بودند که بیشتر با ایشان رابطه داشتند. آقای هاشمی برخوردها و تعامل زیادی با امام داشت و همسایه مجاور امام بود، اما چه شد که نظر امام برای رهبری روی حضرت آقا بود؟ آیتا... خامنهای خیلیجاها ولایتپذیری، فداکاری و مدیریت خودشان را نشان دادند و حضرت اقا بعد از امام نشان دادند که میتوانند مثل حضرت امام کشور را اداره کنند. نمونه آن فتنه سال 88 بود که با تدبیر رهبری از این بحران گذشتیم.
منبع: هفته نامه پنجره
ولايت فقيه؛ آماج فراماسونري جديد
خطري كه من احساس ميكنم شديدترين خطري است كه تابهحال نظام ما را تهديد كرده است و ديگر جايي براي اسلام و ولايت فقيه و ارزشهاي اسلام نخواهد گذاشت.
به گزارش شبكه خبري آتي نيوز ،ماهنامه پاسدار اسلام در شماره جديد خود گفتاري از آيتالله مصباح يزدي، فقيه و فيلسوف كشورمان منتشر کرده كه متن كامل آن در ذيل ميآيد:
اشاره: عالم بزرگوار حضرت آيتالله مصباح يزدي دراين مقاله با اشاره به دو اشكالي كه
برخي فعاليتهاي فكري و اجتماعي در شرايط فعلي كشور دارد، خواستار نگاه كلان و فراگيرتر مردم و خواص نسبت به مشكلاتي شده است كه جمهوري اسلامي با آن مواجه است و خطراتي كه اصل و اساس آن را تهديد ميكند.
* ولايت فقيه؛ آماج فراماسونري جديد
يكي از دغدغهها يا بالاترين دغدغه همه ما برقراري نظام اسلامي واقعي است. شايد هيچ كدام از ما به اندازه حضرت امام خميني(ره) نسبت به اين مسئله حساس نبوديم؛ يعني نه به آن اندازه در اين باره شناخت داشتيم و نه كار كرديم، ولي خوشحاليم كه به بركت رهبريها و رهنمودهاي ايشان، نسبت به اين مسائل حساستر شديم و كوشيديم وظيفه خودمان را در اين زمينهها بشناسيم و هرچه بيشتر و بهتر عمل كنيم.
بيش از سي سال از پيروزي انقلاب اسلامي ميگذرد و در اين مدت، فعاليتهاي بسياري در اين زمينه انجام گرفته كه بسياري از آنها موفقيتآميز بوده و نتايج چشمگيري داشته است. بخشهاي ديگري هم هست كه همه ميدانيم هنوز به حد مطلوب نرسيده و ميبايست درباره آنها كار كرد. خود امام هم ميفرمودند كه از اسلام فقط بويي در كشور آمده است. رهبر معظم انقلاب هم در بيانات اخيرشان در سفر قم مكرر بر اين مسئله تأكيد كردند كه تا رسيدن به حد ايدهآل خيلي فاصله داريم و بايد خيلي كار بشود.
* نگاههاي كلنگر و جزءنگر به اسلام
گاهي ما نگاهي جزءگرا به اسلام داريم و در حدي كه شرايط طبيعي و اجتماعيمان اقتضا ميكند يك گوشه كار را ميگيريم و پيش ميرويم. به عنوان مثال نسبت به احقاق حقوق خانمها احساس مسئوليت ميكنيم. ميبينيم از يك طرف در طول تاريخ محروميت كشيدهاند و از سوي ديگر افراطهايي در جهان غرب وجود دارد كه بيشتر در جهت ضربه زدن به شخصيت زن و حقوق زن است. ميخواهيم در اين زمينه كار بكنيم؛ كار علمي، فرهنگي، تحقيقي، آموزشي، تربيتي، تا برسد به كار سياسي و قانونگذاري و بالاخره تا حد اجرا پيش برويم.
اين يك نگاه است. كار بسيار خوب و ديد مقدسي است. ساير اقشار هم به تناسب ميتوانند كارهايي را كه مقتضاي صنف، امكانات و موقعيت اجتماعيشان است، دنبالكنند بدون اينكه نگاهي كلان و كلنگر به مسائل جامعه داشته باشند. بسياري از مسائل اينچنين است كه هم نشانه علاقه و انگيزه عاملان آنها نسبت به اجراي احكام اسلامي است و نيز نشانه وسعت نظر، عمق فكر و وسعت مطالعات آنها در اين زمينهها. ما هم به سهم خودمان اين تلاشها را تقديس ميكنيم، اما خوب است پيش از اينكه در بخش خاصي تلاشي را شروع كنيم، ادامه بدهيم، يا تكميل كنيم، نظري كلان نسبت به مسائل جامعهمان داشته باشيم. در اينباره نكاتي را يادآوري ميكنم.
* اسلام؛ مجموعهاي ارگانيك
تقريباً ده سال از سي و دو سال انقلاب اسلامي در زمان حيات حضرت امام بود. در اين مدت با مشكلاتي روبهرو بوديم كه آن اسلام واقعي - و به فرمايش امام خميني: اسلام ناب - در كشورمان اجرا نشد. به نظر ميرسد خوب است بعد از اين تجربه سيودو ساله، قدري در اين پرسش بازنگري كنيم كه چرا آنگونه كه بايد، نشد؟ چرا كمبودها و كاستيهايي پيش آمد و حتي بعضي از آنها تشديد شد؟ البته در سايه انقلاب و به بركت خون شهدا پيشرفتهاي عظيم و موفقيتهاي بسيار بزرگي حاصل شده كه نبايد هيچ كدام از آنها را فراموش كرد، ولي چرا اين پيشرفتها و توفيقات كاملتر نشد؟
به نظر ميرسد در اين زمينه دو مشكل اساسي وجود دارد كه هر دو به نحوي به بينش و شناخت برميگردد. ما بايد اسلام را به عنوان يك مجموعه سيستماتيك بلكه يك مجموعه ارگانيك بنگريم؛ مجموعهاي كه اعضايش تأثير و تأثر متقابل دارند و با فعاليتهايي كه انجام ميدهند زمينه رسيدن به هدف واحدي را فراهم ميكنند كه فوق هدف فعاليتهاي هر بخش از اين سيستم است. متأسفانه اين نگرش به اسلام چه در جامعه ما و چه در ساير كشورهاي اسلامي درست تبيين نشده است. وقتي بخواهيم اسلام را خيلي خوب تعريف كنيم، ميگوييم اسلام همه چيز دارد؛ اقتصاد، فرهنگ، سياست، حقوق، حكومت و روابط بينالملل دارد؛ اما آيا اينها را در مجموعهاي كنار هم قرار ميدهيم كه بايد به هم متصل كرد، يا اينها رابطه ارگانيك دروني دارند و اصلاً امكان انفكاك بين آنها نيست. ما هنگامي اسلام را درست شناختهايم كه آن را به عنوان پيكري ببينيم كه اندامهاي گوناگوني دارد. دستگاههاي گوارش، تنفس و اعصابش، حقيقت واحدي را تشكيل ميدهند و هيچ كدام به تنهايي انسان نيستند و جزو حقيقي انسان به شمار نميروند. وقتي انسان هستند كه با يكديگر ارتباط داشته باشند. قلب وقتي كه در درون بدن و با مغز و اعصاب و سيستم عصبي و ساير دستگاههاي تفنس و گوارش در ارتباط باشد قلب انسان است وگرنه اگر قلب را بيرون بياورند و در محفظهاي بگذارند، هرچند مشغول كار خودش باشد، قلب انسان نيست؛ وقتي قلب انسان است كه در ارتباط با مغز، فكر، احساسات و عواطف انسان باشد و گرنه موجودي مستقل است كه كار خودش را ميكند و تا شرايط طبيعياش فراهم است قبض و بسطي دارد.
چهبسا بعضي از اندامهاي ديگر هم اينگونه باشند. ممكن است خون انسان را بيرون بياورند و در محفظهاي در شرايط بهداشتي حفظ كنند و سالها گلبولهايش سالم بماند، اما اين انسان نيست. اسلام هم اين گونه است؛ اينكه ميگوييم اسلام همه چيز دارد معنايش اين نيست كه بخشهاي جداگانهاي به نام اقتصاد و فرهنگ و حقوق و . . . دارد؛ بلكه همه اينها در هم تنيده است و با هم تأثير و تأثر متقابل دارد. وقتي اسلام ناب است كه همه بخشها به صورت يك كل منسجم و داراي تأثيرات متقابل و با هدف واحد در نظر گرفته شود كه متأسفانه اين مسئله درست تبيين نشده است.
* لزوم درك لايههاي عميقتر
مسئله دوم اين است كه نگرش به هر بخشي از اسلام داراي لايههايي است؛ لايهاي سطحي كه هر كسي نگاه كند اين لايه را ميبيند و اگر اين حداقل را درك نكند اصلاً اسلام را نشناخته است، ولي لايههاي عميقتري هست كه اگر آن لايهها را درست نشناسيم ممكن است در درازمدت، اسلام لطمه بخورد. گياهي را فرض كنيد كه در گلداني رشد ميكند، ممكن است گل هم بدهد، خوشبو هم باشد، اما اين گياه هيچ گاه درختي نميشود كه صد سال عمر كند. اگر بخواهد عمري صدساله داشته باشد بايد در زمين حاصلخيزي رشد كند و بتواند در اعماق زمين ريشه بدواند وگرنه مثل خيلي ازگياهاني كه امروز به صورت مصنوعي پرورش ميدهند دوامي نميآورد. قرآن در اين باره بيان زيبايي دارد: «. . . كشجرة خبيثة اجتثت من فوق الارض ما لها من قرار» (چون درخت ناپاكي است كه از روي زمين كنده شده و قراري ندارد). بايد اسلام را در لايههاي مختلفش ببينيم و به اعماقش پي ببريم. «كشجرة طيّبة اصلها ثابت و فرعها في السماء؛ تؤتي اكلها كل حين باذن ربّها».
* لايه عميق ولايت
در اين باره نمونههاي بسيار وجود دارد. همين مسئله ولايت در اسلام (صرفنظر از مسئله ولايت فقيه و حكومت) يعني چه؟ اين ولايت در مجموعه مفاهيم اسلامي چه جايگاهي دارد؟ آنچه در خاطر ماست و از كودكي ياد گرفتهايم همين «محبت اهل بيت» بوده است. در خيلي جاها تصور بر اين است كه اهل ولايت كساني هستند كه زياد روضه ميخوانند، گريه ميكنند و توسلات دارند! اما به بركت انفاس قدسي امام خميني«ره» ما به لايهاي عميقتر از اين معنا پي برديم كه از لايه اول خيلي مهمتر است؛ ولايتي كه درباره آن ميگويند: «ولميناد بشيء كما نودي بالولاية» تنها همين سفره حضرت ابوالفضل و امثال آن نيست. چيزي كه اهميتش از نماز بيشتر است بايد تأثير خيلي عميقتري در سعادت انسان داشته باشد. بالاخره همين اندازه فهميديم كه ولايت فقيهي هست كه اصل نظام است. ولي اكنون كه همه دنيا نظام جمهوري اسلامي ايران را به عنوان نظام ولايت فقيه ميشناسند، مردم ما به خصوص اقشار و گروههاي مؤثر كه شامل بالاترين مسئولان كشور هم ميشود از ولايت فقيه چه ميدانند و چه اندازه به آن معتقدند؟ اگر كسي ادعا كند كه بعد از سي و چند سال؛ بعد از اين همه بحثهايي كه خود امام فرمودند، كتابهايي كه فقها در اينباره نوشتند؛ بحثهاي تلويزيوني، راديويي و غيرهاي كه انجام گرفت، هنوز در عاليترين سطوح مسئوليت كشور، ولايت فقيه به معناي واقعياش جا نيفتاده، ادعاي گزافي نكرده است. البته ما علم غيب نداريم و نميدانيم در دل هركس چه ميگذرد، اما آثار نشان ميدهد كه هنوز در اعماق دل خيليها اين است كه اين يك فرصتي بود كه امام آن را غنيمت شمرد و براي آخوندها دكاني باز كرد! ميگويند: وقتي مردم بايد رأي بدهند و رئيس جمهور يا رئيس حكومتي انتخاب كنند، ديگر ولي فقيه چهكاره است؟! قواي سهگانه كه داريم. دهها سال پيشتر مونتسكيو گفت، ديگران هم تصريح كردند و توجيهات عقلي خوبي هم دارد. قوه مقننه و قضاييه داريم، يك رئيس قوه مجريه هم ميخواهد كه آن مصوبات را عمل كند. ديگر چه ميخواهد؟ رهبر يعني چه؟ ولي فقيه چهكاره است؟ بله عدهاي از آخوندها در مبارزه با نظام قبلي زحمت كشيدند و كشته و زنداني دادند؛ امام هم به پاس تشكر، چيزي به نام ولايت فقيه درست كردند! مردم هم به امام احترام گذاشتند و آن را قبول كردند!
نميدانم اين افراد تا چه اندازه باور دارند كه اين ولايت را بايد به عنوان اسلام پذيرفت. گاهي در عمل نشان ميدهند كه باور ندارند. گاهي كسي مقام رسمي قانون پيدا ميكند، خيال ميكند ديگر مالك كشور است. ميگويد مردم به من رأي دادند و اختيار را به دست من دادهاند، ديگر رهبر چهكاره است؟! حتي در حوزههاي علميه هم كساني پيدا ميشوند كه هنوز بعد از اين همه بحثها شك ميكنند كه اصلاً آيا ما ولايت فقيه داريم يا خير، واگر داريم قلمرواش چهقدر است و اصلاً آيا حكومت اسلامي داريم يا نداريم؟! متأسفانه اين حرفها تحت تأثير برخي عوامل، وسعتي نسبي در بعضي از حوزهها پيدا كرده است.
با اين اوصاف هرچند ما مثلاً درباره حقوق زن تحقيق علمي كنيم، اجتهاد كنيم، خانمها خودشان مجتهد بشوند، به حد اعلميت برسند، در اين باره فتوا بدهند، تحقيق داشته باشند. و حكم مسئله را اثبات كنند يا فقهاي حوزه و مراجع بيايند، حمايت كنند و نظر بدهند كه بايد چنين كرد، اگر مسئولان كشور، آنهايي كه در قوه مقننه مؤثرند تصويب نكنند، چه ميشود؟ ما قوانيني داشتيم كه با اكثريت قاطع تصويب شده و شوراي نگهبان هم تأييد كرده، ولي سالهاست متروك مانده، چون مجري دلش نميخواسته، سليقهاش نبوده و هرروز به بهانهاي قانون را كنار گذاشته است. بنابراين با اين كارها مسائل حل نميشود. بايد فكر كلاني داشته باشيم، بايد كاري كنيم كه مسائل اصلي و زيربنايي نهادينه شود، نه اين كه بعد از سي - چهل سال هنوز هم مشكوك باشد و با آن برخوردي شعاري بشود. وقتي از عمق دل باور كردند و فهميدند اسلام و اقتضاي اسلام همين است، آنهايي كه واقعاً مسلمانند پاي آن ميايستند و براي آن جان هم ميدهند، اما وقتي باور نكردند، ميگويند حالا آخوندها چيزهايي گفته و نوشتهاند؛ اين بحثها زير و رو زياد دارد و اختلافنظر زياد است! در آخر هم يا آدم كجسليقهاي را پيدا ميكنند و فتوايش را ميگيرند، يا فتوايي ميتراشند تا در مقابل، به آن استناد كنند. حالا اگر شما صد تا فقيه داشته باشيد كه همه حكمي داده باشند و در مقابل، كسي سخن خلافي گفته باشد، اگر دلشان با آن حكم مخالف باشد، سخن اين يكي را ميگيرند و همه چيز را فراموش ميكنند.
* لزوم حركت هماهنگ
ما بايد در اين دو جهت يعني طرح كلان اسلام براي جامعه، و ارتباط دروني بخشهاي مختلف اسلام فعاليت كنيم. اين كه توقع داشته باشيم حقوق زن رعايت بشود يا مثلاً نكاح موقت درست اجرا شود، اما از ساير مسائل غفلت كنيم به جايي نميرسيم. وقتي آموزش و پرورش ما گونه ديگري است؛ دستگاههاي ارتباطي ما و فيلمها طور ديگري است؛ اينترنت دائماً جوانهاي ما را بمباران ميكند، در اين شرايط، اين كه فتواي علما اين است كه اين حلال يا حرام است، هيچ مشكلي را حل نميكند. آن مسئولي كه دختر، پسر، عروس يا دامادش با همين مشكلات دست به گريبانند چطور ميخواهد به صورت ديگري عمل كند؟ اين تلاشها وقتي ثمر ميدهد كه اين مجموعه، هماهنگ حركت كند. قتي يك قدم پيش ميرود همان يك قدم را همه بروند، نه اينكه در يك بخش جلو برويم و خيلي پيشرفت كنيم، اما قسمتهاي ديگر مورد غفلت قرار بگيرد. مثل انسان ناموزوني كه دست و پايش خيلي دراز است، اما سركوچكي دارد، به جايي نميرسد. در آخر هم دستهاي درازش جايي گير ميكند و ميافتد، سرش ميشكند و نابود ميشود.
ما بايد اسلام را در يك كل ببينيم كه بايد همه بخشهايش با هم متناسب و متوازن رشد كند. تصور اينكه ميتوانيم مسائل حقوقي زن را بدون توجه به مسائل ديگر اصلاح كنيم نادرست است. مخصوصاً اگر اين مسائل با اعتقادات تماس داشته باشد. اگر خداي نكرده روزگاري بعضي مسئولان ما در اينكه احكام اسلام ابدي است و هميشه بايد اجرا بشود تشكيك كردند، اساس اسلام زير سؤال ميرود. چندين سال از طرف عاليترين سطوح رسمي كشور به جامعه القا ميشد كه اسلام را طوري تعريف كنيد كه دنيا بپذيرد، و آنهايي كه به فرمايش امام اسلام ناب را معرفي ميكردند، متهم به خشونت ميشدند. ميگفتند: شما به اسلام خيانت ميكنيد؛ اسلام را به گونهاي معرفي ميكنيد كه دنيا نميپذيرد؛ بايد طوري معرفي كنيد كه همه بپذيرند. همانطور كه در كنفرانسي در آلمان معرفي كردند و حتي ماركسيستها هم گفتند: اگر اسلام اين است ما هم قبول داريم!
* تلاش در جهت تغيير فرهنگ
بايد توجه پيدا كنيم كه كارمان يك اشكال اساسي دارد. وقتي مسائل اقتصادي شرايط زندگي را سخت كند، اگر بخواهيم به خانمي كه طلاق گرفته بگوييم طبق دستور اسلام عمل كن؛ مهرت را بگير و برو، نميپذيرد. فرض كنيد به اندازه چند ماه خرجش را هم بدهند، بعد از آن ميخواهد چهكار كند؟ مخصوصاً در جامعهاي كه ازدواج مجدد براي يك خانم پسنديده نيست. در زندگيهاي قبائلي مسائل ازدواج اينگونه پيچيده نبود؛ امروز كسي زن ميگرفت، فردا طلاق ميداد و همين خانم با مرد ديگري ازدواج ميكرد. خيلي هم عادي بود، ولي حالا اينگونه نيست؛ ديگران زشت ميدانند كه خانمي كه شوهرش از دنيا رفته است، مجدداً ازدواج كند. متأسفانه اين مسئله در كشور ما به فرهنگي عمومي تبديل شده است. ازدواج موقت را كه اصلاً نميتوان حرفش را زد. بسياري از افراد تصريح ميكردند: ما به گناه كردن حاضريم، اما حاضر نيستيم ازدواج موقت داشته باشيم. يعني ازدواج موقت را زشتتر از فحشا ميدانستند! هنوز هم در گوشه و كنار جامعه چنين تفكري هست. اين شرايط فرهنگي بايد عوض بشود. تا اين فرهنگ حاكم است اين طور حكمها اجرا نميشود. ما بايد براي تغيير فرهنگ جامعه برنامهريزي داشته باشيم و مسئولان ما باور كنند كه بايد اين كارها را انجام بدهند.
* لزوم توجه به مسائل اساسي
بايد حواسمان جمع باشد. تمام نيرو، وقت و كارمان را صرف يك موضوع جزئي نكنيم كه معلوم نيست به جايي برسد يا نرسد. به نظر ميرسد در عين اينكه هر كسي بايد طبق شرايط خاص خودش و وظيفه، امكانات و تخصصي كه دارد براي حفظ نظام و پيشبرد اهداف اسلام حركت كند اما مهمترين كار توجه به مسئله كلان جامعه است. بايد بينديشيم اين مجموعه فعاليتي كه داريم در كجاي اين جامعه واقع ميشود، چه تعاملي با ساير بخشها دارد و چقدر شرايط اجرايش در جامعه فراهم شده است. اگر كساني برخوردشان با مقام ولايت فقيه از نوع برخورد سياسي با يك باند يا رقيب سياسي باشد. يعني سي و چند سال تلاش براي ولايت فقيه همه بر باد است. اگر اين طور شد تلاشهايي كه براي مسئله فقاهت و مرجعيت ميشود چه فايدهاي دارد؟ كساني كه احساس مسئوليت ميكنند، كساني كه فكر و هوش و انگيزهاي دارند، آنها كه دلشان براي انقلاب ميسوزد، بايد براي مسائل اساسي دلسوزي كنند، بود و نبود مسائل ديگر چندان فرقي نميكند. نميگويم نبايد تلاش كرد، اما اگر اصل مسئله ولايت فقيه انكار بشود، اگر اصل امام زمان به گونه ديگري تفسير بشود ديگر چهچيزي باقي ميماند؟ اينها خطراتي است كه كمتر كسي به آن توجه پيدا ميكند و متأسفانه وقتي خطر واقع شد رفع كردن آن تقريباً محال ميشود.
* خطر فراماسونري
آنها كه تيزبين هستند بايد آينده را پيشبيني و خطرها را احساس كنند، ديدهبانها بايد از دور بنگرند كه چه پيش ميآيد. احساس من اين است كه درون جامعه ما دستگاه فراماسونري در حال تقويت مجدد است. نبايد فراموش كرد كه در ايران، مشروطيت با دستگاه فراماسونري، با شعارهاي اسلامي و آيات قرآن سر كار آمد. امروز هم اگر بخواهد بيايد حتماً از همين شعارهاي برگرفته از انقلاب استفاده خواهند كرد و زير اين پوششها حرف خودشان را ميزنند. همان چيزي كه هميشه گفتهاند: «قالب را حفظ كنيد و محتوا را عوض كنيد!» قالب، امام زمان عجّل الله تعالي فرجه الشريف و اين حرفهاست اما محتواي امام زمان، چيز ديگري (مثل انسان كامل نوعي) ميشود.
اگر در مسائل مبتلابه جامعه با علما و مراجع تبادل نظر كنيم، ولي به كسي كه اصلاً در طول عمرش با هيچ عالمي ميانه خوبي نداشته و اكنون نيز حاضر نيست داشته باشد و هرچه بتواند لگد ميزند چه اميدي ميتوان داشت؟ كساني هم دلباخته اينها شدهاند و فريبشان را خوردهاند و با تمام قوا همه آنچه را بر ديگران عيب ميگرفتند، اعم از استفاده از امكانات دولتي براي مسايل شخصي و . . . درباره اين شخص فراموش ميكنند. با اين روند، روزي چشم باز ميكنيم ميبينيم كه اصلاً روز به شب تبديل شده است و ديگر همديگر را نميشناسيم. اصلاً اينجا كجاست؟! و اينها از كجا پيدا شدهاند؟ اينها از درون همين دستگاه درآمدهاند، خود ما حمايتشان كرديم اين بودجههايي كه در اين راه صرف ميشود از جايي ميآيد؟ اين بند و بستهايي كه ميشود، اين عزل و نصبهايي كه انجام ميگيرد به چه دليل است؟ اين حرفهاي نچسبي كه هرروز در قالبي نو زده ميشود از كجا ميآيد؟ چه انگيزهاي براي طرح اينها وجود دارد؟ اين همه سخن از مليگرايي آن هم در زماني كه كشورهاي اسلامي و عربي بيدار شدهاند و يك نهضت اسلامي جهاني در حال شكلگيري است براي چيست؟ آيا پيامد طرح «اسلام ايراني» چيزي جز اين است كه ما را به مليگرايي متهم كنند و بگويند: شما با اسلام سروكار نداريد؟ چه انگيزه عقلايي ميتواند پشت اين كار وجود داشته باشد؟ اگر روزي از ما بپرسند كه: چرا براي احياي حقوق زن كار نكرديد شايد عذري داشته باشيم، اما اگر روزي بپرسند كه چرا اساس اسلام بر باد رفت و ساكت مانديد، چه جواب بدهيم؟
* شديدترين خطر براي نظام
مگر هنگامي كه دستگاه بنياميه سر كار آمد چند سال از تولد اسلام گذاشته بود؟ آنها با چه نامي بر مسند حكومت نشستند؟ آيا جز بهنام اسلام و خليفه رسولالله حكومت ميكردند؟ اما به فرمايش اميرالمؤمنين ظرف اسلام را واژگون كردند و پوستين اسلام را وارونه پوشاندند و ملت هم پذيرفتند! وقتي روي منبرها - العياذ بالله - اميرالمؤمنين عليه السّلام را لعن ميكردند، در كدام كشور اسلامي مقاومت شد؟ اين كار همه جا رسم شد. هر جا نماز جمعه خوانده ميشد، لعن علي عليه السّلام هم بود. تا زمان عمربن عبدالعزيز كه كمكم نسبت به اين مسئله مقاومت شد. قبل از اينكه جنازه پيغمبر دفن شود چهكساني براي پيغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم جانشين درست كردند؟ مشركان آمدند؟ زرتشتيان و يهوديان آمدند؟ خير، همين اصحاب پيغمبر بودند! پس تعجبي ندارد كه كساني به نام ولايت فقيه و به نام طرفداري از خط امام بيايند و اسلام را از امام كنار بزنند و مگر چنين نكردند؟ مگر به نام طرفداري از «خط امام» نيامدند اسلام را از بين ببرند؟ آيا ديگر تمام شد؟ فردا فتنه عميقتري در پيش است. ابزارش از همينجا و از همين الآن تهيه شده است. از آسمان نازل نميشود. مگر سران فتنه از آسمان آمدند و فتنه برپا كردند. همينها بودند كه حكومت اسلامي را در عاليترين سطوح در طول چند دهه اداره ميكردند. حالا تعجب ميكنيم! بعيد نيست يكي دو سال ديگر وضع عوض بشود و همينهايي كه در همين نظام به وجود ميآيند و رشد ميكنند و از بودجه مملكت و از همين امكانات صرف به قدرت رسيدن آنها ميشود سر كار بيايند و ريشه همه چيز را بزنند. حالا بنشينيم گوشهاي يك تحقيق علمي بكنيم و حداكثر طرحي تهيه كنيم و براي تصويب به مجلس بفرستيم. آيا تصويب شود يا نشود، فردا بعد از اينكه تصويب شد شوراي نگهبان آن را تأييد كند يا نكند. شوراي نگهبان تأييد كرد آيا دولت اجرا كند يا نكند، آيا اين تنها كاري است كه از ما برميآيد و هيچ وظيفه ديگري نداريم؟!
انشاءالله كه من اشتباه ميكنم، انشاءالله كه همهاش اشتباه باشد، اما آن خطري كه من احساس ميكنم شديدترين خطري است كه تا به حال نظام ما را تهديد كرده است و ديگر جايي براي اسلام و ولايت فقيه و ارزشهاي اسلام نخواهد گذاشت.
خداوند متعال همه ما را از آفتهايي ديني و معنوي حفظ كند و به همه ما توفيق انجام وظيفه - آن گونه كه مورد رضايت خودش هست - مرحمت كند. انشاءالله سايه رهبر معظم انقلاب بر سر ما مستدام باشد كه اين شخصيت عظيمالشأن و الهي، ذخيره بزرگي براي حفظ اين نظام و بزرگترين نعمتي است كه براي حفظ اسلامي به آن اميدواريم.
هلال ماه رجب 1427 قمري، زندگي و تولدي دوباره را به عاشقان نويد ميدهد. ماه رجـب فصل جديدي در کتاب زندگي ميگشايد که از عطر دلانگيز نيايش سرشار است. پيامبر رحمت(صلي الله عليه و آله) با ديدن هلال ماه مبارک رجب، دست به دعا بر ميداشت و پس از حمد و ثناي الهي، سي بار تکبير و لااله الا اللّه ميگفت و ميفرمود: ماه رجب، ماه استغفار براي امت من است. در اين ماه بسيار طلب آمرزش کنيد که خداوند آمرزنده مهربان است.
در ماه رجب فرشتهاي تا صبح اينگونه ندا ميدهد: خوشا به حال رجبيّون، خوشا به حال آنان که والايي ماه رجب را دريافتهاند، خوشا به حال آنان که از برکت ماه رجب نصيبي اندوختهاند.
پوينده طريق بندگي و سالک راه ملکوت و رهسپار وادي معرفت و چشم انتظار بهار طاعت و مشتاق دعا و مناجات و مسئلت که شير روز و زاهدي در دل ظلمت است و با اقليم توحيد آشنايي دارد و از جام محبت و دلدادگي جرعههايي جانبخش نوشيده و طالب قرب، کرامت، تعالي و فضيلت ميباشد. گاه رسيدن پر برکت سال همچون رجب، شعبان و رمضان همچون انسانهايي تشنه و مشتاق در انتظار گمشده آشناي خود در اين مواقع بسر ميبرد تا از آب گوارا و نوشين حيات و معنويت سيراب شده و روح و روان خود را جاني نوين و طيب و طاهر ببخشد و با نظافت خانه دل و آراستن درون، خود را براي ميهماني خدا و درک ليله القدر ماه مبارک مهيا کند.
آنان که در وادي مراقبه و شهود در محضر خداي متعال گام بر ميدارند چه خوب قدر چنين ايامي را ميدانند و بسيار سختتر و هوشيارتر و جديتر از دنياطلبان، به دنبال آن هستند تا مبادا سودي فاني و متاعي ارزاني از اين نشئه از دستشان بيرون رود، مراقبند تا نکند نفعي باقي و تجارتي راقي براي آخرت، از کفشان ربوده گردد که زيان و نقصان را در اين ميبينند.
بر کسي که ميخواهد به تصفيه درون بپردازد لازم است که براي دستيابي به خرسندي خداوند تمامي توش و توان خود را به کار گيرد و براي خالص نمودن اعمال و احوال خويش و مصون نگه داشتن آنها از هر گزندي، در ايام ماه رجب مبادرت ورزد که اگر بندهاي به اندک عملي به اين شيوه و با اين خصوصيات توفيق يابد او را کفايت ميکند، زيرا پاداشي که پروردگار براي عمل ناب و عاري از آلودگي خودخواهي و شرک و نفاق، در نظر گرفته از حساب و شماره بيرون است.
از امام صادق(ع) نقل شده که پيامبر ختمي مرتبت، حضرت محمد مصطفي(ص) فرمود: ماه رجب، ماه خداست در غايت حرمت و فضيلت. اگر کسي روزي از اين ماه را روزه بگيرد خداي را خشنود و شعله غضب الهي را خاموش نموده است و دري از درهاي جهنم به روي او بسته ميشود. رجب ماه استغفار امت من است، پس در اين ماه طلب آمرزش کنيد که خداوند آمرزنده و مهربان است و رجب را ((اصب)) ميگويند، زيراکه رحمت خداوند در اين ماه بر امت من بسيار ريخته ميشود، پس بسيار بگوئيد استغفرالله و اسئله التوبه.
منبع: مركز مديريت حوزههاي علميه خواهران
در بیست و دومین سالگرد رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی(ره)، رهبر انقلاب اسلامی صبح امروز در حرم امام خمینی(ره) حضور یافتند، سخنرانی ایشان ساعت 10:10 صبح آغاز و ساعت 11:10 به پایان رسید.


















